عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است ، عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست، بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.
 فرهنگ ایرانی

 

 

در عربستان سعودی برداشتن هر چیزی از روی زمين كه متعلق به شما نيست، ممنوع است. در صورتی که پليس این صحنه

 را ببیند یا عمل شما از دوربين‌های مداربسته رصد شود، دنبال‌تان می‌آیند و بازداشت می‌شوید. برای همین به زائران

 به طور جدی توصیه شده که در طول حج حتی اگر هزاران دلار هم روی زمین دیدند، بهش دست نزنند و بروند. در

 این کشور همچنین بالا گرفتن كفش را کار زشتی می‌دانند و آن را توهين تلقی می‌كنند. اگر زائری به هر دلیلی

 هنگام راه رفتن در اماکن مقدس کفش خود را بالای سرش بگیرد، بلافاصله بازداشت می‌شود. وقتی این قوانین

 را خواندم، با خودم فکر کردم خیلی از ما در ایران هر چیزی پیدا می‌کنیم، حتی اگر صاحبش را بشناسیم یا

 احتمال بدهیم که چه کسی می‌تواند باشد، اما آن را مانند غنیمت برای خودمان برمی‌داریم و هیچ عذاب وجدان

 هم نداریم و به این فکر نمی‌کنیم که روزی خودمان هم چیزی گم می‌کنیم و انتظار داریم کسی بهش دست نزند

. دیگر این که در جامعه امروز ما هیچ کاری توهین تلقی نمی‌شود و هر کسی هر کاری دلش بخواهد، می‌کند. هر

 روز به هم فحش می‌دهیم و توهین می‌کنیم. می‌روم توی مغازه، می‌گویم فلان جنس را می‌خواهم، فروشنده

 میگه: «اگه واقعا می‌خوای بخری بروم بیارمش، وگرنه وقت من را نگیر!» یا بارها و بارها دیده‌ام که رانندگان

 تاکسی و مسافرکش در ابتدای خط شوخی‌های زننده می‌کنند و دست‌شان لای پای یکدیگر است و برایشان

 مهم نیست که وسط خیابان ایستاده‌اند و مردم همه چیز را می‌بینند. خیلی از مردم هر زنی که از همسرش جدا

 می‌شود را فاحشه می‌بینند. زن‌ها پشت سرش حرف می‌زنند و مردها هم به او پیشنهاد سکس می‌دهند.

 خیلی‌ها هم هستند که در خیابان هر دختر و زنی که می‌بینند، برایش بوق می‌زنند و در بعضی شهرها حتی با

 صدای بلند از پشت فرمان حرف‌های زشت به زبان می‌آورند و قیمت هم پیشنهاد می‌دهند. ما ملتی هستیم که

 بیشترمان فکر می‌کنیم حق‌مان را دیگران خورده‌اند و بنابراین از همه طلبکار هستیم. برای همین است که همه با

 اخم راه می‌رویم. برای همین است که امدادگران اورژانس و آتش‌نشان‌ها را کتک می‌زنیم. اگر آتش‌نشان‌ها بعد از

 حضور در هر حادثه یک برگه فاکتور مقابل چشم ما می‌گرفتند و مجبور بودیم پول خدمات‌شان را بپردازیم، آن موقع

 نه تنها به آنها توهین نمی‌کردیم، بلکه همیشه مقابل‌شان در حال تعظیم هم بودیم و هر طور شده، هوایشان را

 داشتیم. ما ملتی هستیم که خودمان را برترین نژاد روی زمین می‌دانیم و معتقدیم تمام دنیا در طول تاریخ نوکر و

 برده ما بوده‌اند و هنوز هستند، اما در همه شهرهایمان بین لاین‌های خیابان، نرده‌های بلند آهنی نصب کرده‌اند تا

 از آنجا رد نشویم و عده‌ای هستند که از روی همان هم رد می‌شوند، چون استفاده از پل عابرپیاده را کاری

 احمقانه می‌دانند. نژادپرستی فقط به رنگ پوست نیست. ما گاهی همشهری خودمان را به هر کسی ترجیح

 می‌دهیم و برای حال دادن به او روی هر قانون و ضابطه‌ای پا می‌گذاریم. ما هر روز به یکدیگر برچسب می‌زنیم. ما

 اگر همشهری آقای رئیس باشیم، از بقیه کارمندان برتر هستیم و دهان همه را هم می‌توانیم سرویس کنیم. برای

 همین است که گاهی وقتی یک مدیر به مقامی می‌رسد، فقط به همشهریان خود اعتماد می‌کند، چون

 نژادپرست است و می‌خواهد خودشان بر دیگران تسلط داشته باشند. برقراری رابطه دیپلماتیک و سیاسی با

 ایالات متحده هیچ‌یک از این چیزها را حل نمی‌کند. این که دختر باشی و کسی در پیاده‌رو ناگهان دستش را روی

 باسن تو بگذارد و فشار بدهد و تو شوکه شوی و هیچ کاری نتوانی انجام بدهی، به تحریم‌ها ربطی ندارد. این که

 امروز دبیرستانی‌ها سیگار و سکس را از دیپلم مهم‌تر می‌دانند، به قهر با آمریکا ربطی ندارد. دستگاه فرهنگ‌ساز

 ما سال‌هاست که کار نمی‌‌کند. ما دیگر اصلا چیزی به اسم فرهنگ نداریم. امروز مجموعه‌ای از رفتار و اتفاقاتی

 شدیم که ملت‌های دیگر به آن نگاه می‌کنند و می‌گویند: «نه! ما نباید بکنیم این کارارو!» تا زمانی که فکر می‌کنیم

 دلار و سکه مشکل اصلی کشور است، همین وضع ادامه دارد و هر روز بدتر هم می‌شود. درست است که

 جامعه گرسنه فرهنگ سرش نمی‌شود، اما آیا همه مشکلات فرهنگی ما برای قشر کم‌درآمد یا بدون درآمد

 است؟ آیا نمی‌شود فقیر اما بافرهنگ بود؟ اصلا چند درصد از ما واقعا فقیر هستیم؟ ما ناله می‌کنیم که پول

 نداریم، اما گوشی موبایل کمتر از 700 تومان نمی‌خریم. خیلی از ما نمی‌خواهیم هماهنگ با درآمدمان خرج کنیم

 و زندگی‌مان را بسازیم. خیلی از ما می‌خواهیم مانند اشراف‌زادگان زندگی کنیم، برای همین هیچ‌وقت از پول سیر

 نمی‌شویم. خیلی از ما می‌خواهیم هر هفته با یک آدم جدید سکس کنیم. انتظار و توقع خیلی از ما از دنیا

 هیچ‌وقت تمام نمی‌شود. نگفتم همه... گفتم خیلی از ما..


 

|+| نوشته شده توسط نبیل در شنبه سیزدهم مهر 1392  |
 تفاوتهای تربیتی بچه شرقی و غربی

تفاوتهای تربیتی بچه شرقی و غربی


بچه غربی سرفه می‌کند. مادر یک دستمال درمی‌آورد و به بچه می‌دهد
بچه شرقی شدید سرفه می‌کند. مادر به او می‌گوید "نکن". بعد هم بچه را
دعوا می‌کند. بچه حالا علاوه بر سرفه، زِر هم می‌زند.
2- بچه غربی غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. پدر به او
می‌گوید که راه خروج را بلد نیست و از بچه می‌خواهد خروجی را نشانش بدهد.
بچه یورتمه کنان بطرف در می‌رود و خوشحال است. احساس می‌کند کار مهمی
انجام می‌دهد.
بچه شرقی غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. او را بزور و کشان
کشان بیرون می‌برند. بچه زِر می‌زند.بچه شرقی غر می‌زند و نمی‌خواهد از
مغازه بیرون برود. قربان صدقه‌اش می‌روند و وعده شکلات و بستنی می‌دهند.
بچه رشوه را قبول می‌کند. همچنان غر می‌زند و از مغازه خارج می‌شود.
مشغول چانه‌زدن بر سر تعداد بستنی است.


3- بچه غربی در مدرسه دعوا کرده‌است. داستان را برای مادر تعریف می‌کند.
مادر گوش می‌دهد، اما عکس‌العملی نشان نمی‌دهد.
بچه شرقی در مدرسه دعوا کرده‌است. داستان را برای مادر تعریف می‌کند.
مادر درحالیکه سعی دارد باقیمانده غذا را از لای دندانش بیرون بکشد، گوش
می‌دهد. به بچه می‌گوید: "اون فقیره. واسه همین بی‌تربیته. تو باهاش بازی
نکن!" ( من غرق در منطق و فراست این جورمادرها شده‌ام!!)


..... 4- بچه غربی بستنی می‌خورد. مادر به او دستمال می‌دهد تا دهانش را پاک کند.
بچه شرقی بستنی می‌خورد. مادر دور دهانش را پاک می‌کند


.... 5- بچه شرقی زر می‌زند. مادر دعوایش می‌کند. پدر به مادر می‌توپد که
بچه را دعوا نکن. بچه لگدی حواله پدر می‌کند. مادر می‌خندد. پدر بچه را
دعوا می‌کند . بچه شرقی زر می‌زند. باز هم به او وعده و رشوه می‌دهند(بچه
غربی کلاً زیاد زر نمی‌زند)


6- بچه غربی زمین خورده‌است. بلند می‌شود و به بازی ادامه می‌دهد.
بچه شرقی زمین خورده‌است. مادر توی سرش می‌زند و "یا امام رضا" می‌گوید.
بچه را بلند می‌کند و مثل کیسه سیب‌زمینی می‌تکاند. بچه می‌ترسد و جیغ
می‌کشد. مادر گونه می‌خراشد. هر دو مفصل هوار می‌کشند. بعد بچه می‌رود
بازی کند. مادر آینه در‌می‌آورد تا آرایشش را کنترل کند.


7- در مطب دکتر حوصله بچه غربی سر رفته‌است. مادر از کیفش کاغذ و
مداد‌رنگی بیرون می‌آورد. بچه مشغول می‌شود.
در مطب دکتر حوصله بچه شرقی سر رفته‌ است. مادر کاغذ و مداد رنگی ندارد.
یک صورتحساب از کیفش درمی‌آورد. یک خودکار ته کیفش پیدا می‌کند. اول کلی
"ها" می‌کند و نوک زبانش می‌زند تا بنویسد. بچه دو خط می‌کشد. رنگ ندارد
و جذبش نمی‌کند. از جایش بکند می‌شود تا دور اتاق چرخی بزند. مادر مثل
گرامافونی که سوزنش گیر کرده‌باشد لاینقطع می‌گوید "نرو، نکن، نگو، دست
نزن، بیا، حرف نزن، آروم باش، ول کن، به پدرت میگم ...". اعصاب همه خرد
شده‌است. دلت می‌خواهد بلند شوی و دودستی بکوبی توی سر مادر شرقی !!!
و این ماجرا ها تمام نشدنی استوووشاید بهتر باشه بازهم بگیم : والدین
شرقی خود نیاز به یک تربیت اساسی دارند

|+| نوشته شده توسط نبیل در دوشنبه پنجم بهمن 1388  |
 آرامش چشمان تو را ...

 

 

تو که در باور مهتابی عشق

 

رنگ دریا داری

 

فکر امروزت باش

 

به کجا می نگری

 

زندگی ثانیه ایست

 

وسعت ثانیه را می فهمی

 

می شود مثل نسیم

 

بال در بال چکاوک

 

بوسه بر قلب شقایق بزنیم

 

بودنت تنها نیست

 

تو خدا را داری

 

و من آرامش چشمان تو را ...

 

|+| نوشته شده توسط نبیل در شنبه بیست و هشتم آذر 1388  |
 زندگی را نخواهیم فهمید
زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل‌سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟
 
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.
 
 
زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.
 
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم.
 
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی‌نتیجه ماند.
 
زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.
 
زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل‌بستن بهراسیم.
 
زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس‌ها و فرصت‌های طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ایم.
 
فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته‌ای می‌رسیم و یک‌صد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می‌کند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود‌ و نه کلید دیگر است. یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاست که معنای زندگی فهمیده می‌شود و ما با توانایی‌ها و قدرت‌های درون خود بیشتر آشنا می‌شویم.

 

زندگی را نخواهیم فهمید

اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم

|+| نوشته شده توسط نبیل در شنبه بیست و هشتم آذر 1388  |
 خدا رو شکر میکنم

I AM THANKFUL
خدا رو شکر میکنم


FOR THE WIFE
WHO SAYS IT'S HOT DOGS TONIGHT,
BECAUSE SHE IS HOME WITH ME,
AND NOT OUT WITH SOMEONE ELSE.

برای همسرم

که میگه امشب شام سوسیس داریم, چون امشب خونه پیش منه و نه بیرون با کس دیگری.

 

FOR THE HUSBAND

WHO IS ON THE SOFA
BEING  A COUCH POTATO,
BECAUSE  HE IS HOME WITH ME
AND  NOT OUT AT THE BARS..

برای شوهرم

که مثل یه گونی سیب زمینی افتاده روی مبل، چون خونه پیش منه و نه بیرون توی بارها.

 

FOR THE TEENAGER
WHO IS COMPLAINING ABOUT DOING DISHES
BECAUSE IT MEANS SHE IS AT HOME,
NOT ON THE STREETS.

برای نوجوانی

که از شستن ظرفها شکایت دارد و این یعنی خونه مونده و تو خیابون ولی نیست.

 

FOR THE TAXES I PAY
BECAUSE IT MEANS I AM EMPLOYED.

برای مالیاتی که پرداخت میکنم

چون بیه این معناست که شغلی دارم.

 

FOR  THE MESS TO CLEAN AFTER A PARTY
BECAUSE IT MEANS I HAVE BEEN SURROUNDED BY  FRIENDS.

برای شلوغی و کثیفی خانه بعد ار مهمانی

چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان.


FOR THE CLOTHES THAT FIT A LITTLE TOO SNUG
BECAUSE IT MEANS I HAVE ENOUGH TO  EAT.

برای لباسهایی که کمی برام تنگ شدن

چون یعنی غذا برای خوردن دارم.


FOR MY SHADOW THAT WATCHES ME WORK
BECAUSE IT MEANS I AM OUT IN THE SUNSHINE

برای سایه ای که شاهد کار منه

چون یعنی خورشید تو زندگیم میتابه.

 

FOR A LAWN THAT NEEDS MOWING,
WINDOWS THAT NEED CLEANING,
AND GUTTERS THAT NEED FIXING
BECAUSE IT MEANS I HAVE A HOME

برای چمنی که باید زده بشه، برای پنجره هایی که باید تمیز بشه و ناودانهایی که باید تعمیر بشه

چون یعنی خانه ای برای زنگی کردن دارم.


FOR ALL THE COMPLAINING
I HEAR ABOUT THE GOVERNMENT
BECAUSE IT MEANS WE HAVE FREEDOM OF SPEECH..

برای تمام شکایاتی که در باره حکومت میشنوم

چون یعنی ازادی بیان وجود دارد.


FOR THE PARKING SPOT
I FIND AT THE FAR END OF THE PARKING LOT
BECAUSE IT MEANS I AM CAPABLE OF WALKING
AND I HAVE BEEN BLESSED WITH TRANSPORTATION.

برای جای پارکی که در انتهای پارکینگ پیدا میکنم

چون یعنی قادر به راه رفتن هستم و وسیله نقلیه دارم.


FOR MY HUGE HEATING BILL
BECAUSE IT MEANS I AM WARM.

برای هزینه بالا برای گرمایش

چون یعنی خانه گرمی دارم.


FOR THE LADY BEHIND ME IN CHURCH
WHO SINGS OFF KEY
BECAUSE IT MEANS I CAN HEAR.

برای خانمی که در کلیسا پشت سرم با صدای بدی میخواند

چون یعنی گوشم میشنود.


FOR THE PILE OF LAUNDRY AND IRONING
BECAUSE IT MEANS I HAVE CLOTHES TO WEAR.

برای کوه لباسهایی که باید شسته و اتو بشوند

چون یعنی رختی برای پوشیدن دارم.

 

FOR WEARINESS AND ACHING MUSCLES
AT THE END OF THE DAY
BECAUSE IT MEANS I HAVE BEEN CAPABLE OF WORKING HARD.

برای کوفتگی و خستگی عضلاتم آخر روز

چون یعنی قادر بودم که سخت کار کنم.

 

FOR THE ALARM THAT GOES OFF
IN THE EARLY MORNING HOURS
BECAUSE IT MEANS I AM ALIVE.

برای زنگ ساعتی که صبح مرا از خواب بیدار میکند

چون یعنی هنوز زنده هستم.

 

AND I AM THANKFUL:
FOR THE crazy people I work with
BECAUSE they make work interesting and fun!

و خدا را شکر میکنم برای همکاران دیوانه ای که دارم

چون باعث میشوند کار برایم جالب و خوب باشد
    
AND FINALLY, FOR TOO MUCH E-MAIL
و در آخر برای این همه ایمیل
 

 

BECAUSE IT MEANS I HAVE FRIENDS WHO ARE THINKING OF ME..
چون یعنی دوستان زیادی دارم که به فکر من هستند..

 

SEND THIS TO SOMEONE YOU CARE ABOUT.
I JUST DID.

این متن را برای کسی بفرستید که برای شما ارزش دارد.

من اینچنین کردم.

 

Live well, Laugh often, & Love with all of your heart!

 خوب زندگی کنید! زیاد بخندید! با تمام قلبتان دوست بدارید!

 

|+| نوشته شده توسط نبیل در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388  |
 دوستت که دارم

این بار که از زیر داربست انگور و ماه

برمی گردی

دستمالی بیاور

هیچ می دانستی

مهربانی ام دارد خاک می خورد؟

یا هیچ می دانستی

دوستت که دارم

زیباتری؟

|+| نوشته شده توسط نبیل در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388  |
 ای عشق

ای عشق

از تو ای عشق در این دل چه شرر ها دارم

یادگار تو چه شب ها چه سحر ها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفر ها دارم

گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم

تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی

تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم

که به عمری نتوانم همه را بشمارم

گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم

گرچه ز آن زلف،گره ها زده ای در کارم

باز هم گرم از این آتش جانسوز توأم

سرخوش از آه وغم و درد شب و روز توأم

باز اگر بوی مئی هست ز میخانه ی توست

باز اگر آب حیاتی است ز پیمانه ی توست

باز اگر راحت جانی بود افسانه توست

باز هم عقل کسی راست که دیوانه ی توست

شکوه بی جاست مرا کشتی و جانم دادی

آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی

من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه ی تو

عاقلان بیهوده خندند به دیوانه ی تو

نقد جان گرچه بود قسمت پیمانه ی تو

آه از آن که نشد ،مست ز میخانه ی تو

کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق!

آن دلی کز تو نلرزد به چه ارزد ا ی عشق؟؟؟؟؟؟

---------------------------------------

چرا عاشق نباشم

من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

من که می دانم که تا سر گرم بزم هستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

پس چرا ،چرا عاشق نباشم

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی اعتباری نیست نیست

من که می دانم اجل ناخوانده و بی دادگر

سرزده می آید و راه فراری نیست نیست

پس چرا،چرا عاشق نباشم

-----------------------------------------------

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران  را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمیماند

و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پر جوش خویش اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تک درخت زرد پاییزم

که هر دم با نسیمی میشود برگی  جدا از او

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

-----------------------------------------

بعد تو لیک پس از آن همه سال،کس ندیده به لبم خنده هنوز.

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت.

سالهاست که از دیده برفتی لیکن،دلم از مهر تو آکنده هنوز.

دفتر عمر مرا دست ایام ورق زده است.

زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست.

در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز.

در قمار غم عشق ، دل من بردی و با دست تهی ،

منم آن عاشق بازنده هنوز.

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش ،

گر که گورم بشکافند عیان می بینند،

زیر خاکستر جسمم باقیست   آتشی سر کش و سوزنده هنوز.....

-----------------------------------------------

این نامه ز من که از تو دورم            خاموش چو راه بی عبورم

بی توست مرا جهان فراموش            در سینه من فغان خاموش

خواهم همه با تو راز گفتن               در دل خسته باز گفتن

صد قصه کنم ز آشنایی                   بس گریه ز تلخی جدایی

از حال دلم تو را خبر نیست             دل از دل من شکسته تر نیست

من نایم و تو مرا نوایی                    تو جان منی ولی جدایی

بی همنفسان نفس چه باشد                بلبل که رود قفس چه باشد

در جان منی میان جانی                  هر جا نگرم تو در میانی

در باغ تویی که دلپذیر است             در جان تویی که بی نظیر است

در لاله تویی که دل رباید                 در غنچه تویی که دل گشاید

در حلقه گفتگو تو هستی                  در پرده آرزو تو هستی

در چشمه تویی که تن نوازست          در گریه تویی که کار سازست

این درد فراغ کی سراید؟                 ماه تو ز ابر کی بر آید؟

از زحمت صبر در فغانم                         صبری پس از این نمی توانم

تا چند کشم ز صبر خاری                مُردم ز فریب بردباری

در راه امید بس دویدم                     دیگر ز امید نا امیدم

توشمعی وبی توشب خموش ست        بی صبح شبم سیاه پوش است

یکشب که تو را به خواب دیدم           در ظلمتم آفتاب دیدم

ماییم و دو چشم پر ستاره                 تا ماه ز ره رسد دوباره

رفت از تن من توان پرواز              ترسم که دگر نبینمت باز

تا روی تو در برابم نیست                دیدار دوباره باورم نیست

آنان که غم مرا ندیدند                     دیوار میان ما کشیدند

کی سرو جدا ز بوستان بود              کی شاخه ز گل جدا توان بود

تو سرو منی به باغ برگرد               بنگر که غمت به ما چها کرد

کی بی تو بر آورم نفس را               ای کاش که بشکنم قفس را

گر بی تو به طرف باغ بودم             دلمرده و بی دفاع بودم

ما را به مصیبت آشنا کرد                دستی که تو را ز ما جدا کرد

راهم به فضای باغ بسته ست            در کنج قفس پرم شکسته ست

هر گاه که رسد پیامت از دور           ریزد به شب سیاه من نور

باور نشود مرا که دوری                 چو پرَتو ماه در حضوری

از دور چو بشنوم صدایت                وان موج لطیف خنده هایت

آید به تنم تب جوانی                       بویم همه عطر زندگانی

بانگ تو که در فضای سینه ست        بر آتش خاطرم نسیم ست

اما چه کنم به وقت بدرود                 پیچد به فضای سینه ام دود

تو خسته و خسته تر منم من              تو بی کس و در به در منم من

بگذار که لب فرو ببندم                    ای راحت جان دردمندم

با حالت گریه نامه بستم                   در حال جنون قلم شکستم.

 

 

|+| نوشته شده توسط نبیل در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388  |
 داستان کوتاه ( یک ساعت ویژه )

داستان کوتاه ( یک ساعت ویژه )

مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ساله اش را دید که در  انتظار او بود:

 

- سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

- بله حتما چه سوالی؟

- بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟

مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟

فقط می خواهم بدانم.

- اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار!

پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت:

می شود به من ۱۰ دلار قرض بدهید؟

مرد عصبانی شد و گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن

یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی. سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن

که چرا اینقدر خودخواه هستی.من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت

ندارم.پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از

من چنین سوالاتی کند؟

بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار

کرده شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص اینکه

خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

-  خوابی پسرم؟

- نه پدر، بیدارم.

- من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی

هایم را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ دلاری که خواسته بودی.پسر کوچولو خندید، و فریاد زد:

متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه

خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟

پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم .

آیا می توانم یک ساعت از کار شما بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام

خوردن با شما را خیلی دوست دارم...!!

|+| نوشته شده توسط نبیل در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388  |
 افشین قطبی یک شارلاتان و درغگویی بیش نیست ( رجا نیوز برای اولین بار مطلب درستی نوشت )

در شرايطي كه فضاي انتخابات، ظرفيت رسانه‌اي كشور را به خود مشغول كرد، اتفاقي عجيب در فدراسيون فوتبال افتاد كه هنوز اهالي ورزش در بهت آن قرار دارند.

به گزارش رجانيوز، افشين قطبي كه نشان داده شومن توانمندي است و هر روز از خود چهره اي جديد به نمايش مي گذرد، از پيشنهادهاي متعدد اروپايي(!) خود صرف نظر كرد تا هدايت تيم ملي فوتبال ايران را بر عهده گيرد.

وي كه مصاحبه هاي عجيبي درباره جامعه ايراني كرده و به آن توهين‌هاي متعددي كرده بود،‌ به يك باره نظرش را تغيير داد و راهي ايران شد. وي با وعده هايي دروغ، هدايت تيم ملي را پذيرفت و از صعود به جام جهاني گفت؛ اما او كه در اين دوران، چهره واقعي‎اش در حال عيان شدن بود، نتوانست به هدفش برسد. اما تيم ملي در 3 ديدار آخر با قطبي نتوانست بازي قابل قبولي به نمايش بگذارد و سرانجام، جام جهاني را از دست داد. در اين ميان، قطبي هم سريع، بار سفر را بست و انگار نه انگار كه پول ملت را براي چه هدفي گرفته است!

در اين شرايط، كارشناسان و مردم انتظار انتخاب سرمربي شايسته و صادق را براي تيم ملي فوتبال داشتند؛ اما به يك‌باره، افشين قطبي با تكرار وعده‎هاي جديد براي 4 سال ديگر به عنوان سرمربي انتخاب شد تا تعجب همگان را موجب شود. او بار ديگر وعده هايي داد و به اين عنوان انتخاب شد. در مورد ميزان قرارداد او و اينكه او در اين مدت كه در ايران بوده و خود را مربي معرفي كرده، ابهاماتي وجود دارد؛ اما چه شد كه او براي چند سال ديگر بر اين مسند تكيه زد؟ چه ارتباطاتي دخالت داشت و چه كساني منتفع شدند؟

ريشه هاي اين انتخاب را بايد در برخي رفت و آمدهاي محفلي ردگيري كرد. براي رسيدن به حقيقت ماجرا هم، از مهدي حاج باقر، مدير برنامه هاي وي بايد شروع كرد. وي كه هيچ سابقه ورزشي ندارد و از امور حقوقي هم سررشته اي ندارد، در سال هاي اخير رابط قطبي با رسانه‌ها بوده است. وي در جريان سازي براي ايجاد شرايط جهت حضور اين آناليزور در فوتبال ايران، با برخي رسانه‌ها همكاري نزديكي داشته است. حاج باقر دايي پژمان نوزاد، ايراني مقيم امريكا، است. اما نوزاد كيست و چه نقشي دارد؟

اين ايراني- امريكايي، از دوستان و ياران نزديك "الف.ل" است. وي نقش واسطه را در روابط خارجي دارد و در ينگه دنيا نيز لابي‌هايي دارد كه خود، جاي ترديد و سؤال است.

"الف.ل" كه در نوشته‎هاي اخير برخي سايت‌ها، از او با عنوان "ابوالفساد فوتبال" ياد شده، بازيگردان پنهان تمام اتفاقات است. اوست كه دستور مي دهد قطبي چه بگويد و چه كند.

وي كه درباره دوران مربيگري اش و روابط با بازيكنان، ابهاماتي وجود دارد، سردرمدار جريان فساد مالي در فوتبال است. او بود كه اين موضوع را در ورزش نهادينه كرد و شبكه‌اي از شاگردان خود را هم روانه ساير روزنامه ها و صدا و سيما كرد. اينكه چه مي شود ياران وي به رسانه ملي هم رخنه مي كنند، نكته اي قابل توجه است!

اما اين معادله هنگامي پيچيده تر مي شود كه بدانيم، آقاي ل با اين سابقه، همه كاره‌ي نشريه اي بوده كه متعلق به مهدي تاج، نايب رئيس اول فدراسيون فوتبال بوده است. اين دو روابط نزديكي با هم داشته و سال ها با يكديگر همكاري داشته اند. اگرچه تاج پس از 4 سال وي را برکنار کرد اما انتشار روزنامه نيز پس از مدتي متوقف شد. تاج نيز كه دوراني مدير برخي شركت هاي اقتصادي بوده، اكنون رابط فدراسيون و سازمان ورزش به شمار مي رود.

اين حلقه ارتباطي، چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ به نظر مي رسد بايد قبول كرد راهي غير از لغو اين قرارداد باقي نمانده و نهادهاي نظارتي بايد وارد عمل شوند. در صورتي كه فدراسيون به اين موضوع واكنشي نشان ندهد، ابعاد جديدي از اين قرارداد و بازيگردانان آن افشا خواهد شد.

|+| نوشته شده توسط نبیل در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388  |
 یک پسر خوب

یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد
یه پسرخوب کمتربا این جمله مواجه میشود''مشتری گرامی دسترسی شمابه این سایت مقدورنمی باشد''


یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره
یه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تو اتاقش
یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون


یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته
یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمیشینه
یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده
یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:''ساعت چند'' ''کی میای'' ''کجا'' ''دیر نکنی یا


یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ در هیچ نقطه از صورتش مشاهده نمیشه
یه پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند


یه پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید


یه پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد
یه پسر خوب زمانی که تصادف میکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد
یه پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمیکند


یه پسر خوب به محض دیدن یک دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نمیشود
یه پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم میکند


یه پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت میدزود
یه پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمیکند
یه پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمیکند


یه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمیبرد


یه پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمیکند
یه پسر خوب به جای اینکه پول خود را در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزد بهتر است حساب آتیه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگی خود باشد
یه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار میکند و به هر کس که میرسد نمیگوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند


یه پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمیدهد


یه پسر خوب سر سفره دست به چیزی نمی زند تا همه سیرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن می نماید


یه پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد
یه پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند


یه پسر خوب برای احیای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاغ به کار نمیبرد


یه پسر خوب از معاشرت با دوستان بسیار خودمانی که عادت به بیان شوخی های نا مربوط از قبیل حراج لفظی عمه و همچین خواهر مادر هستند امتناع میکند
یه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمیدهد


یه پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نمیپرد


یه پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمیکند
یه پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت 1) ارشاد اسلامی2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد


یه پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمیرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد
یه پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر را تنها با رضایت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال میکند


یه پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمیپرد


یه پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگین ترافیک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر کجا که دختر خانم یا خانمی را در رده سنی 15 تا 25 سال دید سوار کرده و به مقصد می رسان

|+| نوشته شده توسط نبیل در جمعه چهارم اردیبهشت 1388  |
 عقاب وقتی می‌خواهد به ارتفاع بالاتری صعود کند، در لبه‌ی یک صخره، به انتظار یک اتفاق می‌نشیند!

عقاب وقتی می‌خواهد به ارتفاع بالاتری صعود کند، در لبه‌ی یک صخره، به انتظار یک اتفاق می‌نشیند!

 

http://thetalkingstones.com/db2/00140/thetalkingstones.com/_uimages/BaldEagleFlyingMountain.JPG

می‌دانید اتفاق چیست؟ گردبادی که از رو‌به‌رو بیاید!

عقاب به محض این‌که ‌آمدن گردباد را حس‌کرد، بال‌های خود را می‌گشاید و اجازه می‌دهد ‌باد، او را با خود بلند کند.

به محض این‌که طوفان قصد سرنگونی عقاب را کرد، این پرنده‌ی بلند‌پرواز، سر خود را به‌سوی آسمان بلند می‌کند و عمود بر طوفان می‌ایستد و مانند گلوله‌ی توپی، به سمت بالا پرتاب ‌می‌شود. او آن‌قدر با کمک باد مخالف، اوج ‌می‌گیرد تا به ارتفاع موردنظر برسد و آن‌گاه با چرخش خود به‌سوی قله‌ی موردنظر، در بالاترین نقطه‌ی کوهستان، مأوا می‌گزیند.

خوب به شیوه‌ی عقاب برای بالارفتن دقت کنید. او منتظر حادثه می‌ماند، حادثه‌ای که برای مرغ‌های زمینی، یک مصیبت و بلاست. او منتظر طوفان می‌نشیند تا از انرژی پنهان در گردباد، به نفع خود استفاده کند.

وقتی طوفان از راه می‌رسد، عقاب به‌جای زانوی غم بغل‌گرفتن و در کنج سنگ‌ها پناه‌گرفتن، جشن می‌گیرد و خود را به بالاترین نقطه‌ی وزش باد می‌رساند و از آن‌جا، سنگین‌ترین ضربه‌های گردباد را به نفع خود به‌کار می‌گیرد؛ عقاب از نیروی مهاجم، به نفع خویش استفاده می‌کند.

او نه‌تنها از نیروی مخالف نمی‌هراسد، بلکه منتظر آن نیز می‌نشیند‌ چراکه می‌داند این انرژی پنهان در نیروی مخالف است که می‌تواند او را به فضای بالاتر پرتاب کند.

انرژی اوج، به رایگان به کسی داده نمی‌شود. به‌طور اساسی در قانون بقای طبیعت، تقلای بقای نیروهای منفی، ایجاب می‌کند که تعداد نیروهای مخالف در زندگی، همیشه بیش‌تر از جریان موافق شما باشد.

پس اگر قرار است نیروی کمکی برای صعود شما حاصل گردد، قاعدتاً باید این نیرو از سوی مخالفان شما تأمین شود‌ بنابراین وقتی اتفاقی خلاف میل شما رخ‌می‌دهد، به‌جای عقب‌نشینی و سرخوردگی و واگذار کردن میدان، بی‌درنگ عقاب‌گونه جشن بگیرید و این رخداد ناخوشایند را به فال نیک گرفته و سعی‌کنید ‌در لابه‌لای این حادثه‌ی به‌ظاهر نامطلوب، خواسته و طلب موردنظر خود را پیدا کنید و با استفاده از نیروی مخالف، خود را به خواسته‌ی خویش نزدیک سازید.

نیرویی که قرار است باعث صعود شما در زندگی شود، توسط همان کسانی فراهم می‌شود که درحال حاضر، مخالف جدی شما هستند و قصد نابودی‌تان ‌را دارند.

این شما هستید که باید منتظر فرصت باشید و با تأمل و آمادگی و صبر و تدبیر به‌موقع، از این نیرو برای بالا‌رفتن و اوج‌گرفتن استفا‌ده کنید.

پس هرگز از وجود سختی و زحمت و نیروی مخالف در زندگی و کار و تحصیل و... خود گله‌مند نباشید. این‌ها مخازن انرژی پرواز شما هستند و اگر نباشند، شاید هرگز صعودی در زندگی‌تان حاصل نگردد.

http://farm1.static.flickr.com/129/406655240_e1ae3acd77.jpg

 

به‌جای دست روی دست گذاشتن و از وجود مشکل‌ها و مخالفت‌ها گله‌‌کردن، کمی چشم دل خود را باز کنید و به حکمت پنهان در مصیبت‌ها و سختی‌های زندگی بیندیشید.

خالق هستی با هیچ موجودی حتی بدترین مخلوقات عالم هم دشمنی ندارد و اگر اتفاقی رخ‌می‌دهد که به‌ظاهر، آزاردهنده و ناخوشایند است، شک نکنید که او در هر‌چه رقم می‌زند، خیر و برکت و سعادت پنهان است. این ما هستیم که باید شجاعت رویارویی با جریان‌های مخالف را داشته باشیم و در وقت مناسب، بال‌های خود را بگشاییم و چرخش صعود خود به سمت بالا را تجربه کنیم.

|+| نوشته شده توسط نبیل در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387  |
 مختصر و مفید

1) "ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس

4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری

5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر

9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز

10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه

-------------------------------------------

عشق اقیانوسیست که اگر درونش غرق بشی نمیتونی طلب کمک کنی

به خاطر اینکه این یک خود کشیه که تو مرتکب شدی برای یک زندگی جدید و زیبا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Love Means To See SomeOne

With Closed Eyes , To Miss Some One In Crowd . . .

عشق یعنی با چشم بسته کسی را دیدن و از بین همه دلتنگ یک نفر شدن . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

When Things Go Wrong , When Sadness Feels Ur Heart

When Tears Flow In Ur Eyes , Always Remember 3 Things

1. I Am With You

2. still With You

3. Will Always b...

وقتی که اشتباهی پیش میآید ، وقتی که احساس ناراحتی میکنی وقتی که اشک از چشمات سرازیر میشه همیشه 3 چیز را به خاطر بیار

1.من همیشه با توام

2. هنوز با توام

3. با تو خواهم ماند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Dont Wait Until It Is Too Latet , Tell SomeOne How Much You Love

How Much You Care , Because When They're Gone No Matter How Loud You Shout

And Cry , They Won't Hear You Anymore . . .

صبر نکن ، هرچه قدر هم دیر شده ، بهش بگو چقدر عاشقشی چه قدر برای تو اهمیت داره ، چون اگه اون بره دیگه مهم نیست هرچه قدر که تو فریاد بزنی و بلند گریه کنی ، اون دیگه صداتو نمیشنوه . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

To Find Some On In Eve Tought , To Life For SomeOne , Love SomeOne

But Sure That Some One Is Only One . . .

برای یکی زندگی کن ، و عاشق یکی باش اما مطمئن باش که اون یک نفر یک نفره . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Only The Open Heart recivers Love

Only The Open Mind Recivers Wisdou

Only The Open Hand Recivers Gift

And Oly The Cute Ones Recivere Massages From Me . . .

فقط اونائی که قلب بزرگی دارن عشق رو دریافت میکنند فقط اونائی که روشن فکر هستند ، عقل و خرد رو دریافت میکنند فقط اونائی که دست و دل بازند هدیه رو دریافت میکنند و اونی که با مزه هست این پیغام من رو دریافت میکنه . . . !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

I Love You So Compeletly Our Love Is Deep

As The Ocean As High As Stars And As Special As Sky

خیلی دوست دارم ، عشقمان بسیار عمیق مثل یک اقیانوس به بلندی ستاره ها و به بی نظیری آسمان . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

As Days Go By My Feelings Get Stronger , To Be In Your Arms

I Can't Wait Any More , Look Into My Eyes And You

Will See That It's True . Day And Knight My Thought Are Of You

روزها میگذرند و در آغوش تو بودن احساس من را قویتر میکند ،بیشتر از این نمیتوانم صبر کنم ، توی چشمهای من نگاه کن ، خواهی دید که حقیقت داره ، روز و شب به فکر تو هستم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

If There Were No Words , No Way To Speak

I would Still Hear You

If There Were No Tears No It to Feel In Side

I Would Still Feel For You And Even If The Sun Refuse To Shine

Even If All Ends Ran Out Love I Would Still have You Here

اگر هیچ راه و حرفی وجود نداشت برای صحبت کردن من باز هم صدایت را میشنوم ، اگر هیچ اشکی وجود نداشت ، من تو را احساس میکنم و حتی اگر خورشید از تابیدن جلوگیری میکرد و تمام پایان ها به عشق منتهی میشد من تو را اینجا کنارم دارم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Thoes We Love Never Go Away , Ther Walke Beside Us every Day

Un Seen... Un Hear... Still Near ... Still Loves ... Still Missed

And Still Very Dear . . .

اونائی که ما عاشقشون هستیم هیچ وقت از ما دور نمیشوند هر روز کنار ما راه میروند اما دیده نمیشوند ... شنیده نمیشوند و هنوز نزدیک و هنوز عاشق ... هنوز دلتنگ و خیلی عزیز . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Ultimate Truth Of Love :

Love Is What :

Can Be Felt , Not Told , It Can Be Given , Not Sold

It Comes When You Least Expect It And Leves You When You Most Neet It . . .

آخرین حقیقت عشق :عشق چیزیست که :حس شدنیست ، نه گفتنی ، دادنیست ، نه فروختنی موقعی میاد که انتظارشو نداری ، و ترکت میکنه که بهش احتیاج داری . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

احساس همه ترانه هایم از توست......شور همه عاشقانه هایم از توست

هر لحظه هزار مرتبه می گویم:« ای عشق همه بهانه هایم از توست»

---------------------------------
در وسعت تاریک خیالم نوری....هر لحظه نه با منی نه از من دوری

من در تو فنا شدم، ولی اکنون تو.....در جمع تمام عاشقان مشهوری!

--------------------------------
ای کاش ضمیر من وتو، ما می شد.....غم در شب ما، بی کس و تنها می شد

ای کاش تمام واژه های دنیا .....با واژه ی سرخ عشق معنا می شد.

-------------------------------------

سراغ از من نمی گیری گل نازم....نمیشناسی صدای کهنه سازم
نمیدونی مگه اینجا دلم تنگه ....نمیدونی مگه با غصه دم سازم

-----------------------------
زيباترين سلام دنيا ، طلوع خورشيد عشق است. آن را بدون غروب تقديمت ميکنم .

------------------------------

برای نبودنت گلايه نمی کنم ، چون تا نبودنت نباشه لذت بودنت احساس نميشه ...

---------------------------------

نگو هرگزخداحافظ كه ازتنهايی بيزارم ، زپيش من نرو هرگز كه من تنها تو را دارم .

--------------------------------
تا حالا فکر کردی اگه توماس اديسون نبود، مجبور بوديم تو تاريکی تلويزيون نگاه کنيم؟

-------------------------------------
اتل متل رفاقت ، دل به تو کرده عادت ، برات دعا می کنم ، اینم رسم صداقت

-----------------------------
زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می شوند ، پس هر وقت تو قسمت تاریک زندگیت واقع شدی ، بدون که خدا قصد داره تصویری زیبا ازت بسازه ...

------------------------

بیا تا برات بگم قصه بره و گرگ ، که چه جور آشنا شدن توی این دشت بزرگ

آخر شب بود میدونی بره گرگ و نمیدید ، بره از گرگ سیاه حرفای خوبی شنید

بیا تا برات بگم تو همون گرگ بدی ، که با نیرنگ و فریب به سراغم اومدی . . .

|+| نوشته شده توسط نبیل در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 ما ایرانیها

اولین مردمان جهان كه نخ به سكه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی

اولین مردمان جهان كه نخ به سكه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی
 می‌انداختند، ایرانیان بودند
 
اولین مردمانی كه توانستند از كارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده
 كنند، بدون آنكه اعتبار آن كم شود، ایرانیان بودند
 
اولین مردمانی كه نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند

 اولین مردمانی كه در اولین صادرات به كشورهای شمالی ایران به جای حنا
 خاك رنگی فروختند، ایرانیان بودند
 
اولین مردمانی كه كشف كردند دروغگویی و ریا و كلك‌بازی برای موفقیت
 ضروری است، ایرانیان بودند
 
اولین مردمان دنیا كه همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان
 ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری، پنجره‌ها را هم باز
 می‌كنند
 
اولین مردمانی كه در گروه كم‌توسعه‌ترین كشورهای دنیا قرار دارند ولی
 ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند
  
اولین مردمانی كه فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار می‌كنند ولی
 چیزی در 500 سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان بودند
 

 

|+| نوشته شده توسط نبیل در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387  |
 عشق

عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد . مادر ترزا

عشق نخستین سبب وجود انسانیست .  وونارگ

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد .  ارد بزرگ

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .  شکسپیر

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی .  شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .  کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .  جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است  .  مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است .  زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است .  ژرژسان

عشق معجزه ایست . امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست .  مارسل تینر

عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند  .  سنت بوو

عشق یکنوع تب و حرارت شدید است .  استاندال

عشق گل کمیابی است .  آندره توریه

عشق حادثه ایست .  کولارن

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد . ریشله

عشق ما را میکشد تا دوباره حیاتمان ببخشد . بوبن

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید . ایوانز

عشق این توانائی را می دهد که بگوئید ، پوزش می خوا هم .  کن بلانچارد

عشق یعنی ترس از دست دادن تو  . مثل ایتالیائی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست .  مادام دواستال

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند .  لئوبوسکالیا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند . ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست . افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد .  شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار .  کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود .  مادموازل دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد . ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند .  کرنی

عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است .  برنارد شاو

عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد .؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد .  د. اسمیت

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .  مارکوس بیکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند . ژرژسان

|+| نوشته شده توسط نبیل در جمعه نهم اسفند 1387  |
 بون شرح
|+| نوشته شده توسط نبیل در چهارشنبه هفتم اسفند 1387  |
 عشق
|+| نوشته شده توسط نبیل در چهارشنبه هفتم اسفند 1387  |
 عشق یعنی

عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه

عشق یعنی ... همون سلام اول.

عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.

عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد.

عشق یعنی ... به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم .

عشق یعنی ... انفجار احساسات.

عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری.

عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی.

عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه.

عشق یعنی ... ترا ببخشه و یه فرصت دیگه بهت بده.

عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم

عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که مواظب هیکلت باشه

عشق یعنی ... مایه قوت قلب

عشق یعنی ... شادی و نشاط

عشق یعنی ... کسی که دلتو می بره

عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری.

عشق یعنی ... غذا رو شریکی خوردن.

عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.

عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.

عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.

عشق یعنی ... هر روز به بهونه ای جشن گرفتن.

عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن.

عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.

عشق یعنی ... عکس عشقت یه جایی جلوی شماته.

 عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره.

عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.

عشق یعنی ... وحشتی از بودن با اون نداری.

عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی.

عشق یعنی ... یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن.

عشق یعنی ... یه کیک خونگی برای روز تولدش.

عشق یعنی ... تمام توجهت به اون باشه.

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه.

عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست.

عشق یعنی ... گرفتن یه پرستار برای بچه 

عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه.

عشق یعنی ... توی پرداخت صورت حساب کمکش کنی.

عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم.

عشق یعنی ... با هم تاب خوردن.

عشق یعنی ... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی.

عشق یعنی ... با هم ارتباط قلبی داشتن.

عشق یعنی ... با هم موسیقی رمانتیک گوش دادن.

عشق یعنی ... یکی همیشه با یه کادو و هدیه کوچولو بیاد.

عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن.

عشق یعنی ... روی هم اسمهای قشنگ گذاشتن.

عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه.

عشق یعنی ... اولین کسی که زنگ میزنه ببینه تو رسیدی خونه یا نه.

عشق یعنی ... از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

عشق یعنی ... وقتی نشونه ها امید بخشن.

عشق یعنی ... شمع ومهتاب وستاره ها.

عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه.

عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته.

عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره.

عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها.

عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم

عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها.

عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.

عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی.

 عشق یعنی ... دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره.

عشق یعنی ... به اون نشون بدی که واقعا درکش می کنی.

عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید.

عشق یعنی ... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی.

عشق یعنی ... مثل توی قصه ها رمانتیک بودن.

عشق یعنی ...  براش یه نامهء رمانتیک بفرستی.

عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن.

عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته.

عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره.

عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن.

عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی.

عشق یعنی ... جادوش کنی.

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی.

عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره.

عشق یعنی ... دو چهره خندون.

عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره.

عشق یعنی ... چیزی مثل برنده شدن توی بازی.

عشق یعنی ... وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه.

عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست.

عشق یعنی ... به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره.

عشق یعنی ... حرفشو باور کنی.

عشق یعنی ... تو گوش هم زمزمه کردن.

|+| نوشته شده توسط نبیل در پنجشنبه یکم اسفند 1387  |
 تکان دهنده ترین عکسهای نیم قرن گذشته

تکان دهنده ترین عکسهای نیم قرن گذشته

 

 

World Press Photo یک سازمان مستقل و غیرانتفاعی است که دفترش در آمستردام هلند قرار دارد و از سال 1955، هر ساله بهترین عکس‌های خبری را انتخاب می‌کند. هدف این تشکیلات از این کار ترغیب کردن رعایت استانداردهای حرفه‌ای در زمینه فتو‌ ژورنالیسم و تشویق مبادله آزاد و بدون محدودیت اطلاعات است.

 

در واقع World Press Photo بزرگ‌ترین و با اعتبارترین رقابت‌‌ عکس خبری را در سطح جهان اداره می‌کند. در اینجا به معرفی بهترین عکس‌های خبری نیم قرن اخیر که از سوی این سازمان انتخاب شده است ، می‌پردازم.

مرور این عکس‌ها، متأسفانه چهره زشت و آمیخته با فقر و جهل و غرور و تعصب دنیا را پدیدار می‌کند.
 

 

 

آگوست 1955 ، دانمارک: یک شرکت‌کننده در مسابقه موتورسواری ، افتاده است.

www.hamtaraneh.com

 

 

1956 ، آلمان غربی: یک سرباز آلمانی بعد از طی دوره اسارت در روسیه به میهنش بازگشته و با دختر 12 ساله‌اش که از یک سالگی او را ندیده ، ملاقات می‌کند.

www.hamtaraneh.com

 

 

1958 ، پراگ ، چک‌اسلواکی: مسابقه فوتبال بین پراگ و براتیسلاوا.

www.hamtaraneh.com

 

 

 اکتبر 1960 ، توکیو ، ژاپن: یک دانشجوی جناح راست ،
رهبر سوسیالیست‌ها Inejiro Asanuma را ترور می‌کند.

www.hamtaraneh.com

 

 

ژوئن 1962 ، ونزوئلا: سربازی که مورد اصابت گلوله یک تک‌تیرانداز قرار گرفته
در آغوش یک افسر نیروی دریایی. عکاس این عکس را در حالت درازکش برای پرهیز از
اصابت گلوله تک‌تیرانداز به خودش گرفته است.

www.hamtaraneh.com

 

 

 ژوئن 1963 ، سایگون ، ویتنام جنوبی: یک بودائی در اعتراض به آزار و اذیت
پیروان مذاهب به وسیله دولت ویتنام جنوبی خودسوزی کرده است. این عکس‌
تأثیرگذار باعث شد ، رئیس جمهور کندی حمایت از دولت وبتنام جنوبی را متوقف کند.

www.hamtaraneh.com

 

 

آوریل 1964 ، قبرس: یک زن ترک به عزای شوهرش که در جنگ داخلی بین
ترک‌ها و یونانی‌ها در جزیره قبرس کشته شده ، نشسته است.

www.hamtaraneh.com

 

 

 سپتامبر 1965 ، ویتنام جنوبی: یک مادر و فرزندانش برای فرار از بمباران آمریکایی‌ها
از عرض رودخانه عبور می‌کنند.

www.hamtaraneh.com

 

 

 می 1967 ، ویتنام جنوبی: فرمانده یک تانک M48 آمریکایی ،
عکاس هلندی این عکس را در حالی که روی کف داغ تانک خوابیده بود ،
گرفت. وی تنها عکاس هلندی بود که برنده بهترین عکس خبری سال شد.

www.hamtaraneh.com

 

 

 اول فوریه 1968 ، سایگون ، ویتنام جنوبی: پلیس ملی ویتنام جنوبی
 Nguyen Ngoc Loan ، یک ویت کنگ را اعدام می کند.
عکاس: Eddie Adams.

www.hamtaraneh.com

 

 

می 1969 ، لاندوندری ، ایرلند شمالی: یک کاتولیک جوان در زمان درگیری با نیروهای بریتانیایی. عکاس آلمانی این عکس هانس جورج آندرس ، بعد از یک شب درگیری خیابانی در ایرلند و در شرایطی که پلیس گاز اشک آور شلیک کرده بود ،  پسر جوانی را دید که ماسک ضد گاز بر سر داشت و روبروی دیواری ایستاده  که روی آن نوشته شده:"ما صلح می‌خواهیم" ،  قبل از اینکه گاز اشک‌آور خود عکاس را درگیر کند ، وی فرصت پیدا کرد ، دو عکس از این پسر بگیرد.

www.hamtaraneh.com

 

 

 دسامبر 1971 ، آلمان غربی: تیراندازی بین پلیس و دزدان بانک

www.hamtaraneh.com

 

 

 8 ژوئن 1972 ، ویتنام جنوبی: عکاس این عکس به خوبی آن روز را به یاد می‌آورد ، نیروهای ویتنام جنوبی منطقه‌ای را با ناپالم بمباران کردند ، دختر ویتنامی در حالی که فریاد می‌زِد:"بسیار گرم است"،  لباس‌‌های در حال سوختنش را درآورد و بعد آب قمقمه‌اش را روی خود ریخت ، عکاس با دیدن کودکان در حال فرار آنها را سوار اتوموبیلش کرد و به بیمارستان مجاور برد.

www.hamtaraneh.com

 

 

 11 سپتامبر 1973 ، سانتیاگو  شیلی:  سالوادور آلنده ، رئیس جمهور شیلی
لحظاتی قبل از مرگ در جریان کودتای پینوشه ، عکاس این عکس ناشناس است و
نیویورک تایمز این عکس را از منبعی که بر ناشناس ماندنش اصرار داشت ، به دست آورد.

www.hamtaraneh.com

 

 

جولای 1974 ، نیجر: یک قربانی خشکسالی

www.hamtaraneh.com

 

 

جولای 1974 ، بوستون آمریکا: یک زن و یک دختر خودشان را از یک ساختمان در حال اشتعال به پایین پرت می‌کنند.

www.hamtaraneh.com

 

 

ژانویه 1976 ، بیروت لبنان: آوارگان فلسطینی. عکاس این عکس Françoise Demulder نخستین زنی است که توانست جایزه "بهترین عکس خبری سال" را تصاحب کند.
وی در شرایطی برنده شد که این جایزه بیستمین سالگرد خود را تجربه می‌کرد.

www.hamtaraneh.com

 

 

 آگوست 1977 ، آفریقای جنوبی: پلس در خارج کیپ تاون به سوی
شرکت‌کنندگان در یک تظاهرات نشسته که برای اعتراض به ویرانی
خانه‌هایشان تجمع کرده بودند ، گاز اشک‌آور شلیک می‌کند.

www.hamtaraneh.com

 

 

  مارس 1978 ، توکیو ، ژاپن: تظاهراتی بر علیه ساخت یک فرودگاه در ژاپن

www.hamtaraneh.com

 

 

 نوامیر 1979 ، تایلند: اردوگاه آوارگان ، یک زن کامبوجی در حالی که
فرزندش را در آغوش گرفته است ، منتظر توزیع غذا است.

www.hamtaraneh.com

 

 

 آوریل 1980 ، اوگاندا: یک پسر دچار سوء تغذییه شدید. عکاس این عکس  وقتی
که فهمید همان مؤسسه‌ای که از انتشار این عکس به مدت 5 ماه خودداری کرده است ،
عکس را وارد رقابت عکاسی کرده است ، بسیار ناراحت شد. وقتی عکس برنده
جایزه "بهترین عکس خبری سال" شد ، عکاس  بسیار برآشفت ، چون مخالف
برنده شدن در رقابت‌های عکاسی از راه انتشار عکس افراد گرسنه و در حال مرگ بود.

www.hamtaraneh.com

 

 

 فوریه 1981: مادرید اسپانیا. پلیس نظامی پارلمان اسپانیا را تصرف کرده است.
عکاس از بیم توقیف عکس‌ها ، نگاتیوها را در کفشش قرار داد.

www.hamtaraneh.com

 

 

 اکتبر 1983 ، شرق ترکیه: بعد از یک زلزله ، زنی جسد 5 فرزندش را پیدا کرده است.

www.hamtaraneh.com

 

 

 دسامبر 1984 ، بوپال هند: جسد کودکی که بعد از نشت گاز سمی از
یک کارخانه صنعتی فوت کرده. این عکس ، نماد حرص و آز جهان صنعتی شد.

www.hamtaraneh.com

 

 

نوامبر 1985 ، کلمبیا: یک دختر 12 ساله بعد از وقوع آشتشفشان در میان خار و خاشاک به دام افتاده است ، بعد از 60 ساعت وی هوشیاری خود را از دست داد و فوت کرد.

www.hamtaraneh.com

 

 

دسامبر 1978 ، کره جنوبی: تقابل مادری با پلیش ضد شورش بعد از دستگیری پسرش. این عکس در جریان تظاهراتی که برای اعتراض به تقلب در انتخابات برگزار شده بود ، گرفته شد.

www.hamtaraneh.com

 

 

 دسامبر 1988: شوروی: زلزله ارمنستان

www.hamtaraneh.com

 

 

 4 ژوئن 1989 ، پکن چین: عکس مشهوری که نیاز به توضیح ندارد.

www.hamtaraneh.com

 

 

 ژانویه 1990 ، کوزوو ، یوگسلاوی: عزاداری برای مردی که در جریان
تظاهرات برای اعتراض به لغو خودمختاری کوزوو کشته شده است

www.hamtaraneh.com

 

 

 نوامبر 1993 ، سومالی: مادری فرزندش را آماده خاک‌سپاری می‌کند.
کودک به خاطر قحطی فوت کرده است.

www.hamtaraneh.com

 

 

 ژوئن 1994 ، رواندا: چهره مردی از قبیله هوتو که از سوی همِ‌قبیله‌ای‌هایش
به خاطر ظن به همکاری با قوم توتسی شکنجه شده است.

www.hamtaraneh.com

 

 

 می 1995 ، چچن: چهره یک آواره در حال انتقال به اردوگاه آوارگان
در جریان مناقشه بین نیروهای جدایی‌طلب چچن و ارتش روسیه.

www.hamtaraneh.com

 

 

1996 ، آنگولا: یک قربانی انفجار مین

www.hamtaraneh.com

 

 

سپتامبر 1997 ، الجزیره الجزایر: یک زن در خارج بیمارستانی که مجروحان و کشته‌شدگان قتل عام بنت‌الله به  آن منتقل می‌شوند ، در حال شیون است.

www.hamtaraneh.com

 

 

 نوامبر 1988 ، کوزوو: بیوه یک سرباز ارتش آزادی‌بخش کوزوو در مراسم
تشییع جنازه شوهرش

www.hamtaraneh.com

 

 

 آوریل 1989 ، آلبانی: یک مرد آلبانیایی در حال قدم زدن در خیابانی در Kukës آلبانی
که در آن خشونت‌های نژادی شیوع زیادی دارد. عکاس موفق نشد با این مرد حرف بزند.

www.hamtaraneh.com

 

 

سال 2001 ، پاکستان: پیکر یک پسربچه آواره افغان آماده خاک‌سپاری می‌شود.

www.hamtaraneh.com

 

 

 23 ژوئن 2002 ، قزوین ، ایران: پسربچه‌ای در مراسم به
خاک‌سپاری پدرش که در جریان زلزله کشته شده است.

www.hamtaraneh.com

 

 

دسامیر 2004 ، تامیل‌نادو هند: زنی در ماتم نزدیکان کشته شده‌اش در سونامی

www.hamtaraneh.com

 

 

آگوست 2005 ، نیجر: مادر و فرزند در یک مرکز اورژانس توزیع غذا

www.hamtaraneh.com

 

 

|+| نوشته شده توسط نبیل در پنجشنبه یکم اسفند 1387  |
 مختصر و مفید

قاصدك حرف دلم را تو فقط می دانی ، نامه عاشقيم را تو فقط می خوانی ، قاصدك هيچ كس با من نيست ، همه رفتند ، تو چرا مي مانی ؟؟

----------------

اگه سکه دو رو داره، اسیر دست بازاره. نه عشقی داره تو کارش. نه مهری داره بازارش

تو که سکه نبودی یار بودی. به ظاهر عاشق و غمخوار بودی

مرا گمراه کری وای بر من. تو هم افسوگر و مکار بودی

----------------------

نون و پنیر و چایی ، قصه ی آشنایی ، الهی یاد نگیری ، هرگز تو بی وفایی ،
روی گلهای نرگس ، با یه مداد قرمز ، هزار دفعه نوشتم ؛ زندگی بی تو هرگز !

-------------------

عزیزتر از آنی که بگویم دوستت دارم ، محبوب تر از آنی که بگویم می خواهمت ،
نمی گویم مال من باش!فقط گاهی به یادم باش !

-------------------

گر مذهب مردمان عاقل داری .یک دوست بسنده کن که یک دل داری

-----------------------

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید .ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود

-----------------------

راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی .هرکه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم
راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی .عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم

------------------------

توی زندگی انتخاب دو چیز خیلی سخته:1- همسر  2- هندوانه

----------------------------

اگه کوه باشی استواری ... اگه رود باشی روانی ... اگه کوه باشی بلندی اگه آسمان باشی وسیعی ... اگه خورشید باشی پر حرارتی اگه آدم باشی یه اس ام اس می فرستی!

--------------------------

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

------------------------

تک درخت خاطراتم بر لب ساحل نشسته ، گر چه دوری از کنارم یاد تو در دل نشسته.

----------------------

صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

-----------------------------

اگه مردونگی مُرده ، اگه رفاقت رنگ باخته ، اگه عشق دیگه معنا نداره ، اگه دنیا پُره نامردیه ، اگه آرامش خواب و رویاست ...به تو چه !!! تو اس ام اس بده !

------------------------

اس ام اس خوشحالي پي در پي...اس ام اس دلخوشي بيكاران
در فرودست انگار يك نفر منتظر است...پس خسيسي نكنيم !

--------------------------

به اندازه یک کیلو خاکشیر دوستت دارم. اگر شمردی می فهمی چقدر دوستت دارم

--------------------------

وقتی بدانم که یک لحظه به یادم هستی، تمام عمرم را فدای آن لحظه می کنم

------------------------------
در ساحل سرخ دلت اسم کسی را حک نکن. به اینکه من دوستت دارم حتی یه ذره شک نکن

--------------------------

دوست داشتن همیشه گفتنی نیست؛ گاه سکوت است و گاه لبخند است گاه نگاه است و گاهی فقط یه اس ام اس

-----------------

گر چه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم / دل به امید پیامی که ندادی بستیم.

-------------------------
هی!!!! 3 راه بیشتر نداری:
1 با من باشی
2 با تو باشم
3 توافق کنیم که با هم باشیم

----------------------------------

زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.

-----------------------------

به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفريد ...

----------------------------

تا حالا دیدی کسی به اس ام اس حسودی کنه ؟ من حسودیم میشه ! چون اس ام اس می تونه بیاد پیشت اما من نمی تونم بیام!

----------------------------------

Love مخفف عبارات:

Lake of sorrow(دریاچه ی غم)،

Ocean of tears(اقیانوس اشک)،

Valley of death(دره مرگ)،

End of life(آخر زندگی)!

----------------------

هر از گاهی توقف ،فرصت خوبی است برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راه پیش رو،گاهی برای رسیدن باید ایستاد.

----------------------------

تقدیم به او که پیشم نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد

-------------------------

شاد بودن هنر است،شاد کردن هنری والاتر،لیک هرگز نپسندیدم به خویش،که چون یکی شکلک بی جان،شب و روز،بی خبر از همه،خندان باشم،بی غمی عیب بزرگیست که دور از ما باد.

----------------------------

 

سلام و درود بر شما بندگان پاک خدا

که اگر شما هم حمام برويد ، يکي از آنهائيد !!!

-------------------------

روزی ز لــــُـپ یـــار ربـــودم بــــوســــی

گفـــت: هــم بـــی ادبــی هم لوســـی

گفتم که گناهم چیست کردم بوسی؟

گفتا : لب را ول کردی و لپ می بوسی؟

---------------------------

مي دونم هرجا که باشي...دل تو اهل همين جاست
واسه من و تو اينجا.....اول و آخر دنياست

---------------------------
همه دنیا رو نامردا گرفتن....وفا رو از شما مردا گرفتن
خبر اومد که مجنون و پریشب...با سه تا لیلی گرفتن

جواب قبلی
همه دنیا رو نامردا گرفتن؟نه لیلی جان وفا از ما گرفتن !
به مجنون گفت خواهم از تو اینها:یکی خونه، یکی ماشین، یه ویلا !!!
بگفتا از کجا آرم چنین را ؟بگفتش من چه دانم، جیب بابا !
دریغ از جیب بابا چون نباشد ...گناهش گردن مجنون نباشد
از آن پس رفت هی دنبال لیلی...یه لیلی و دو لیلی و سه لیلی ...

--------------------

گرامي‌ترين و زيباترين‌ها در جهان،نه ديده مي‌شوند و نه حتي لمس مي‌شوند، آنها را تنها در دل بايد لمس کرد.«هلن کلر»

-------------------------
شل سيلور استاين :درون تو صدايي هست که تمام روز در وجود تو زمزمه مي کند؛حس مي کنم اين درسته، مي‌دانم اين يکي غلطه.نه معلم، نه واعظ، نه پدر و مادر، نه دوست و نه هيچ آدم عاقلي نمي تواند بگويد چه چيز درست است و چه چيز غلط. تنها به صداي درونت گوش کن!

-----------------------------
زنها هرگز نميگويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفته اي.(رو شفوكو)

----------------------------

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را

------------------------------

برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر.ولی من مینویسم...من مینویسم دوستت دارم

-------------------

آسمون به ماه میگه:عشق یعنی چه؟ماه میگه:یعنی بودن در آغوش تو

ماه میگه:تو بگو عشق یعنی چه؟آسمون میگه:انتظار دیدین تو.

--------------------------

آخرین درودهایم نثار آنانی باد که کاستی هایم را می دانند و باز دوستم می دارند !

 

 

|+| نوشته شده توسط نبیل در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
 درخواستی


www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com


www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com



www.hamtaraneh.com


www.hamtaraneh.com


www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com


www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com


www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com








|+| نوشته شده توسط نبیل در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387  |
 
 
بالا